السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )

420

قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )

پافشارى كرد و گفت : در ازاى گاوت ده گاو به تو خواهم داد . ولى جوان به او گفت : مادرم چنين اجازه‌اى به من نداده است . ناگهان چوپان به شكل پرنده‌اى درآمد و پرواز كرد و ناپديد شد . در اين هنگام گاو به سخن درآمد و گفت : اين چوپان در حقيقت ابليس بود كه مىخواست مرا از تو جدا سازد ولى به سبب نيكىاى كه در حق مادرت انجام دادى فرشته‌اى مرا از دست شيطان نجات داد . پس از چندى مادر جوان به پسرش گفت : هيزم‌شكنى و عبادت شبانه و پرستارى از من ، تو را به سختى افكنده است . بهتر است اين گاو را به سه سكه طلا بفروشى تا زندگى خويش را اداره كنيم . جوان ، گاو را به بازار برد . از سويى نيز خداوند فرشته‌اى را فرستاد تا پاداش نيكى به پدر و مادر را به او نشان دهد . فرشته در سيماى خريدار پديدار شد و گاو را از آن جوان به شش دينار طلب نمود آن جوان گفت : مادرم مرا به فروختن به سه دينار فرمان داده است و اگر به اندازه وزن گاو به من طلا دهى آن را به بيش از سه دينار نخواهم فروخت . جوان نزد مادرش بازگشت و گفت : كسى گاو را به شش دينار مىخرد . مادرش به او اجازه فروش به اين قيمت را داد . او دوباره به بازار بازگشت ولى اين‌بار خريدار گاو را به دوازده دينار مىخريد . جوان براى گرفتن اجازه از مادرش دوباره بازگشت . مادرش به او گفت : بىگمان اين خريدار فرشته‌اى است در سيماى انسان . نزد او برو و از او بپرس كه آيا صلاح است كه گاو را بفروشم ؟ جوان نزد خريدار رفت و گفته مادرش را از او پرسيد : آن فرشته گفت : گاو را نفروش كه به زودى بنى اسرائيل براى يافتن قاتل « عاميل » اين گاو را از تو خواهند خريد و بهاى گزافى به تو خواهند داد . پس از چندى بنى اسرائيل گاو را خريدند و به آن جوان ده برابر وزن گاو طلا پرداختند و اين پاداش نيكى به پدر و مادر بود . « 1 »

--> ( 1 ) . عرائس المجالس ص 204 تا ص 206 .